قلم سپید

قلمی که سیاهی را دوست ندارد
قلم سپید

اسلاید شو

هر روز که از خواب بیدار می‌شویم، قسمت جدیدی از سریال بی‌پایان زندگی را شروع  می‌کنیم. سریالی که گاهی قسمت‌های تلخ آن از قسمت‌های شیرینش بیشتر می‌شوند. هر  روز از خیابان‌ها می‌گذریم و رو به آسمان‌ خدای مهربان و بخشنده را شکر می‌کنیم؛ امّا  آیا تا به حال به بازیگران آیندة سریال زندگی فکر کرده‌ایم؟



  • علیرضا نژادی پور

باز هم جنگ، باز هم کینه، باز هم صدای گریه‌ی کودکی در جهان پیچیده است و باز هم همه جا تاریک است... . بعضی از مردمان به دلیل مشکلات زندگی و سختی ها و فراز و نشیب‌ها غمیگن و اندوهگین‌اند و بعضی با دروغ، جنگ، ثروت‌اندوزی و حرص و طمع فکر می‌کنند که خوشحالند. اما همگی غافل از یک چیز بزرگ... یک روز و یک مکان... شخصی منتظراست؛ منتظر ما...


  • علیرضا نژادی پور


خورشید آسمان با صدای پرندگان بیدار شده است، امّا خورشید وجود او سال‌هاست که در غروب و تنهایی خود به خواب رفته است. درختان، برگ‌های خود را رها کرده‌اند، کوچه ساکت ساکت است و هیچ‌کس در آن دیده نمی‌شود. نسیم خنکی وزیدن گرفته است و برگ‌های خسته و بی‌روح را به سمت خانه‌ای در آن سوی کوچه می‌برد... تنها خانه‌ای که درش باز است... شاید قرار است کسی بیاید... .


  • علیرضا نژادی پور



دوباره چشم‌های اشک‌آلودش را باز می‌کند و پرتو نور را بدون هیچ ذوق و اشتیاقی تماشا می‌کند. تمام وجودش فریاد خستگی و ناامیدی را می‌زند. سنّی ندارد امّا دست‌هایش با کهنسالان فرقی ندارد، قدّ بلندی ندارد امّا کمرش خمیده است، راه درازی را پیش رو دارد امّا هدفی را دنبال نمی‌کند.



  • علیرضا نژادی پور
کانال تلگرام قلم سپید