قلم سپید

قلمی که سیاهی را دوست ندارد
قلم سپید

اسلاید شو

 
 
 
 

صدایم زده‌ای...

 

صدایم زده‌ای.

پناهم شده‌ای.

ماه تابان دل پر ظلماتم شده‌ای.

من که دور از تو در این غلغله ها گم شده‌ام.

ناجی هر دمی همراه و امانم شده‌ای.

باز جایی بروم تا که تو را جویا شوم،

در دل خاکسترم عشق تو را پویا کنم.

حرمی یا به سرایی که در آن،

نام تو جاری کنند بر زبان.

باز شب را به سحر بیدار باشم،

گدایی نادم و بی‌یار باشم.

مهر خود نثار سرمست کنی،

نیست را به یک نظر هست کنی.

هم‌نوای بی‌نوایان بشوم،

اسم تو با لب بی‌جان ببرم.

دانه های تسبیحی پاره را،

با گریه به هم وصل کنم؛

خط ذکر و ارتباطم با تو را

دوباره من رسم کنم.

سر به تراب بنهم.

قرآن به سر ببرم.

در میان آن صدای موج های گریه ها،

نام تو، فریاد زنم.

و تو...

و تو آن مهری که هر سال،

که هر ماه، هر روز و هر ساعت و هر ثانیه و هر دمی باز،

بر قلب غریب و سیه ما بتابی...

حال و هوای گل پژمرده ی کویت را باز،

به تمنا و طلب از کرمت شاداب ساز.

 

 

برای دانلود پادکست کلیک کنید.

  • علیرضا نژادی پور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کانال تلگرام قلم سپید